خیلی چیزا تو دنیا وقتی کهنه میشن از رونق می افتن.اما عشق و دوست داشتن رو مثل شراب کهنه زمان صیقل و جلا میده خوشحالم که تمام مطالب وبلاگمو رو زمانی نوشتم که از حس دوست داشتن تو لبریزشده بودم و همه یاد اور روزهایی بودن که با یادت شاد زندگی کردم .دوستت دارم از ژرفای وجودم.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 18:1 توسط محمد طاهری
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
وقتی تو نیستی چقدر دل تنگ می شوم گاهی. خیلی زیاد. و این دلتنگی می بردم تا ترس. یک ترس دائمی که نکند این دلتنگی ها همیشگی بشود
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد…
تا چشم ها را بستم آرزویم تو شدی فکر رفتن کردم سمت و سویم تو شدی تا که لب وا کردم گفتگویم تو شدی در میان سکوت شبهایم جستجویم تو شدی زیر باران پر احساس خیال شستشویم تو شدی هرکجا بودم من پیش رویم تو شدی… نازنین در تمام قصه های من هیچ کس جز تو نبود همه اویم تو شدی
وقتی تو نیستی دلم می گیره انگار اصلا دنیا وجود نداره دلم می خواست الان بودی همیشه بودی اینجا کنارم تا همیشه زندگی من باش تا ابد همیشه جاوید قلب من مال توست تا خون در رگهایم جاریست قسم می خورم همیشه همه جا عاشق بی نشانت می مانم تا وقتی دنیا هست تا وقتی دنیا نیست
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 21:3 توسط محمد طاهری
عزیزم میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟ حرفای من اینجاست توو سینم جایی که هر لحظه دنبالت میگرده منتظره تا برگردی خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم خسته ام خیلی خسته حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه چون میدونم میخوایی زود بری نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم اما تو نمیذاری گریه کنم اما وقتی میری گریه هام شروع میشه میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم نازنینم چرا اینقد ازم دوری قلب من خسته اس.... خیلی خسته.....
بهت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:57 توسط محمد طاهری
زیباترین سخنی که شنیدم٬ سکوت دوست داشتنی تو بود...
زیباترین احساساتم٬ گفتن دوست داشتن تو بود...
زیباترین انتظار زندگیم٬ حسرت دیدار تو بود...
زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود...
زیباترین هدیه عمرم٬ محبت تو بود...
زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود...
زیباترین اعترافم٬ عشق تو بود...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 19:3 توسط محمد طاهری
درباره ی وبلاگ
مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی قلبت را خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز